جنون عشق
عشق یعنی راه رفتن زیر باران عشق یعنی من می روم تو بمان عشق یعنی آن روز وصال عشق یعنی بوسه ها در طوله سال عشق یعنی پای معشوق سوختن عشق یعنی چشم را به در دوختن عشق یعنی جان می دهم در راه تو عشق یعنی دستانه من دستانه تو عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو عشق یعنی می برم تا اوج تورو عشق یعنی حرف من در نیمه شب عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب عشق یعنی انقباظو انبصاط عشق یعنی درده من درده کتاب عشق یعنی زندگیم وصله به توست عشق یعنی قلب من در دست توست عشق یعنی عشقه من زیبای من عشق یعنی عزیزم دوستت دارم من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز خلقت تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم : تو را دوست دارم نه خطی ٬ نه خالی ! نه خواب و خیالی ! من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدم به اندازه ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم : تو را دوست دارم جهان یک دهان شد هم آواز با ما : تو را دوست دارم ٬ تو را دوست دارم خیییییییییلی دوست دارم از من رمیده ای و من ساده دل هنوز بی مهری و جفای تو باور نمی کنم دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم دیگر چگونه مستی یک بوسه تورا دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم می خوام که خوبیهاتو یکی یکی بشمارم تک تکِ قصه هاتو بخاطرم بسپارم می خوام که از عشقمون روزی هزار بار بگم وقتی به آخر رسید بازم به تکرار بگم دروغ نیست ...!دروغ نیست عشق تو راسته راسته تو اونی که یه عمری دل از خدا میخواسته تو دفترم نوشتم تو عمرمی تو جونم عزیز مهربونم میخوام تا آخر عمر عشقتو باور کنم میخوام بگم تو عشقی یه عشق بی نهایت اون سر دنیا بری میام سایه به سایت میخوام پیشت بمونم مثل شبهای یلدا با تو در آغوش تو شب نرسه به فردا تو دفترم نوشتم تو عمرمی تو جونم اسم تو رو گذاشتم : عزیز مهربونم تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم هر جا هستی هر جا میری عاشقانه ها باهاتن شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته را به آسمونا میبرد... هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که نیست... شاید این جوری یک بار بمیرم... ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن... بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم ببره... یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود یکی عاشقی بود که یک معبودی داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترین عبادتش بود... نمیدونست که یک روز الهه اش میره دنبال سرنوشتش و اونو تنها میزاره... و هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره... نشنیدم چی گفتی: یک کم تندتر بگو: چی! روزهای شاد هم داشتیم! خوبه! ولی میدونی چیه: این حرفتم باور میکنم آره روزهای شاد هم داشتیم ولی این قدر روزای غمگین داشتیم که شادیهای کوچیکمون لا به لای دریای غمها گم شدن... خيانت عشقي رابطه عشقي کورکورانه 
.gif)
سر دهم جان بدهم بر تو فقط دل بازم
عاشقت هستم و پروانه ي پر فريادم
ديگر از پيله ي خاموش دلم پر سازم
حرف مردم ندهم گوش كه غوغا كم كن
مردمي پست چنين را ز دو چشم اندازم
واژه اي سبز تر از عشق نديدم هرگز
با همين نام دگر راه تو را آغازم
با تو از راز دلم پرده ي غم بردارم
داد بي پرده ي من فاش كند هر رازم
بال دل مرهم چشمان تو را مي خواهد
مرحمت كن كه خيالي نشود پروازم
با تو هر معجزه اي رنگ حقيقت گيرد
كم كن اين فاصله را ، منتظر اعجازم

رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید


ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |





